تبليغاتX
یک بار دیگر قلم
اینجا ̕پر است از بودن ،از شدن

 

رسما آدم میماند که در این صفحه چه چیزی با چه محتوای خارق العاده ای نوشته شده که فیلتر شده و لابد قرار است من هم ایمیل بزنم و بگویم اشتباه شده است و آنها هم رفع فیلتر کنند .

مشکلی نیست من رفتم اینجا

واگر باز فیلتر شد همین طور یکی یکی به صبح راستینش اضافه میکنم و....

حالا آخرین پست این وبلاگ را میگذارم اینجا .

امروز حوالی ساعت 10بود رفتیم دانشگاه و جلوی در 5 نفری هم ایستاده بودند و کارتها را چک میکردند ٬ همه جمع شده بودند جلوی در فنی ٬برخلاف هرسال بسیجی ها آمده بودند ٬البته نه با کارت دانشجویی که با کارت جشن غدیر٬ خیلی هایشان که شب را در مسجد دانشگاه به سر برده بودند به جمعیت پیوستند و از هرطرفی سعی میکردند مانع شوند و حرکت را از هر طرف قیچی کنند خب تا حدی هم موفق بودند.

امسال نه بیانیه ای خوانده شد ٬نه کسی رهبری و سازماندهی حرکت را برعهده داشت و نه توانستند مانع دوربین های صداو سیما شوند ٬ امسال خیلی ها را گرفته بودند و کسی نبود بایستد روی سِِن و ........

امروز همه رودرروی هم بودند یا شده بودند "ما "یا "آنها" ٬ بسیجی هایی که خیلی هایشان دانشجوی دانشگاه تهران نبودند٬ یا از ورامین و شهرهای دیگر آمده بودند یا سنشان همسن مادربزرگ من بود ٬یا دوکارت دانشجویی داشتند و در جواب شعار "بسیجی دروغگو ٬کارت دانشجوییت کو؟" دوکارتشان را نشان میدادند البته دستشان را میگذاشتند روی عکسش ٬که نکند یکوقت ما عکسشان را با خودشان تطبیق دهیم  بقیه هم اراذل و اوباشی که با بلندگوهایشان راهی دانشگاه شده بودند ٬بسیجی هایی که پس از صرف نهار آمدند و چشم درچشم ما شعار دادند مرگ بر منافق (!) بسیجی هایی که بعد از ماشاالله..حزب الله..گفتنشان فریاد میزدند رنگ(!) ما را دزدین ٬دارن باهاش پز میدن ! بعدش هم خونشان را خواستند تقدیم رهبرشان کنند و....شهادت را افتخارشان میداستند و ندای وای اگر .........

حسین شریعتمداری هم بود .......

ما هم رفته بودیم ٬ شعارهامان هم

"ندای ما ندا بود ٬ فریاد یک صدا بود"

"دیکتاتور ٬دیکتاتور /ترانه ی موسوی ترانه ی مرگ توست" "

"دیکتاتور بدونه ٬به زودی سرنگونه " محمود خائن و بسیجی چند گرفتی ......ویاردبستانی و.......بسیجی واقعی .....

بعدش هم بسیجی ها شیشه ی های فنی را شکستن و گاز اشک آور وپرتاب سنگ و موقع خروج از دانشگاه هم نیروی انتظامی با باتوم .....و بوق زدن ماشین ها در خیابان 16 آذربه طرفداری از دانشجویان و....

خوب نبود ٬روز خوبی نبود ٬راضی نبودیم ٬ما این را نمیخواستیم ٬این طور اوضاع درست نمیشود ٬ آمدیم ولی این آمدن این بودن  شایسته ی ما نبود .

*گر تو خاموش بمانی

     چه کسی برخیزد

          که گواهی دهد٬ اینجا بودند

                       عاشقانی که زمین را به دگر آیینی

                                            خواستند آذین ببندند

                                                           و چه شیدا بودند...        (شفیعی کدکنی)

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 20:21  توسط سارا  | 

 

امشب حوصله ی نوشتن ندارم ولی از آنجایی که نویدمان داده اند اینترنت نداریم مینویسم ٬ امسال 16 آذر٬سال چهارمی است که میخواهم بروم دانشگاه ٬ولی خب همه چیزش فرق میکند ٬فرق میکند با سال اول ٬ که همه چیز برایم تازگی داشت شعارها ٬ پوسترها ٬تجمعات . سال دوم که بودم دو تا 16 آذر برگزار شد یکی از طرف انجمنی ها و دیگری از طرف انجمن به اصطلاح دموکراسی خواه و  همان روز بود که محمد دلاوری (خبرنگار 20:30)هم آمده بود و بچه ها اجازه ی فیلم برداری به هیچ کدام از دوربین های صدا و سیما را نداده بودند ٬بهش گفتم شب نروی بگویی تعدادی اراذل و اوباش دور هم جمع شده بودند و شعارهایی را برای خودشان میدادند و هرکدوم از بچه ها هم حرفی زدند ....شب هم دلاوری توی اخبار گفت"اجازه ی تصویربرداری به ما داده نشد درنتیجه ما هیچ خبری نتونستیم براتون تهیه کنیم " ٬

 2۰آذرش هم ٬خاتمی آمد و آن همه جمعیت و هجومشان به درهای تالار چمران و فضای وصف ناشدنی سالن و یاردبستانی و ای ایران و.........

سال سوم که همین پارسال بود باز جمع شدن در مقابل دردانشکده فنی و بعد صحبت هایی که اول از همه اولویتش به بچه های محروم از حق تحصیل داده شد اول از همه به مهدیه گلرو که به قول خودش آن قدر دانشگاه را طواف کرده بود تا بالاخره از یک دری توانسته بود بیاید تو اول حرفش رو شروع کرد با "

گل زرد و گل زرد و گل زرد

بیا با هم بنالیم از سر درد

عنان تا درکف نامردمان است

ستم با مرد خواهد کرد نامرد

میدانستم که  بازداشت شده ولی الان خواندم که خانواده اش هم چند روزی است که در بیخبری کامل به سر میبرند و اسمش هم در لیست بازداشتگاه مربوطه نبوده و همین بر نگرانی شان افزوده .

پارسال باز خاتمی آمد و باز همان جمعیت و باز همان فضا و باز ...پارسال بود که همه میخواستند بدانند کاندیدا میشود یا نه ؟

حالا امسال سال چهارم است باز میرویم سر دردانشکده ی فنی ٬ همه هم می آیند ٬دیگر امسال دو تا تجمع برگزار نمیشود امسال کسی درصدد حذف دیگری نیست ٬آدم هایی که حالا دیگر دردشان خیلی بیشتر از درد سالهای پیش است .

امسال خبری هم ازخاتمی در دانشگاه نیست.

کی فکرش را میکرد ؟! که این طور شود ؟!

مهم نیست امسال سپاه میخواهد گل بدهد یا نه ؟ (!!!) مهم نیست فرهاد رهبر اجازه ی ورود نیروی انتظامی به دانشگاه را بدهد یا نه ؟مهم نیست رییس بسیج دانشگاه بگوید 16 آذر روز مجلس ترحیم سبزهاست !!

مهم نیست ٬مهم این است که امسال باز برای سال چهارم میخواهم بروم دانشگاه ٬سردردانشکده فنی .

 

پی نوشت: چارلی چاپلین در سخنرانی معروف خود در فیلم " دیکتاتور بزرگ " می گوید : به کسانی که صدای مرا می شنوند می گویم " نا امید نشوید " رنجی که اکنون در بین ماست ، گذر حرص آدمی است ، تلخی بشری است که راه پیشرفت انسان٬ او را می ترساند . نفرت آدمی می گذرد و دیکتاتورها می میرند و قدرتی که از مردم می گیرند به مردم باز خواهد گشت و تا زمانی که انسان ها می رزمند ، آزادی نابود نخواهد شد.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 0:30  توسط سارا  | 

 

امشب از آنشب هایی است که دلم نوشتن میخواد ٬حرف زدن٬ وبلاگ پر کردن ...این روزها دست ودلم به هیچ کار نمیرفت به نوشتن هم .خبرها را میخواندم بعد هی همه شان سوژه میشدند و من هی هلشان میدادم ته ذهنم که مثلا الان حوصله تان را ندارم ولی خب یک جایی نوشتن یقه ی آدم را میگیرد انگار که میخواهد خفه ات کند بعد دست به کیبورد که میشوی سریع افکارت به هم میریزد و هر کدامشان میروند به جایی که نمیدانم کجاست؟! ٬

اصلا بعضی لحظه ها را باید با تمام حس و حا لت بازگویشان کنی ولی نمیشود هی کم می آوری

 مثلا زمانی که شنیدم کردان مرده از آن لحظه ها بود ولی از آنجا که خوب نیست پشت سر مرده حرف بزنی هیچ چی ننوشتم ٬میخواستم بنویسم پارسال حوالی آبان بود که نام و نشانی از او ظاهر شد و ماقبلش شاید خیلی ها اصلا نمیشناختندش و بگویم چه طور در یکسال میتواند این همه اتفاق بیفتد که مرگ یک آدم معمولی را با این همه حرف و حدیث همراه کند ٬ یک جای دیگری که عمیقا احساس کردم باید بنویسم کشته شدن دکتر رامین پوراندرجانی بود (پزشک بازداشتگاه کهریزک)که اولش گفتند خودکشی کرده و دیشب هم اعلام کردند دچار مسمومیت شده و احتمالا فردا هم میگویند تصادف کرده و...بارها این فیلم فارغ التحصیلیش می آمد جلوی چشمم و شعر خواندنشو" ای بیخبر ز لذت شرب مدام ما "گفتنشو......

اصلا این روزها بدجوری نشسته اند در جانم ٬در ذهنم ٬حال و هوایم ٬ از وقتی که پرستو آسا خواهر شهید کیانوش آسا را دیده ام هنگ گرده ام .........

خودم را میگذارم جایش٬ بعد .....سی دی تنبور زدن کیانوش آسا را ندیده پس داده ام ٬مگر میشود شاد و شنگول نشست و موسیقی اش را شنید ......

توانی برای بیان و ادای دین این دردها ندارم .

واژگان گم شده اند ودر  خلأ معلق .

تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل .

...

پی نوشت : حالا هی 16 آذر را پس و پیش کنید ٬تعطیل کنید ٬مجوز ندهید ٬نوبت ما هم میرسد !

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 1:30  توسط سارا  | 

پاییــزم و بهـــار مرا قبضه کرده­اند
بی­تابم و قـــرار مرا قبضه کرده­اند

پرواز را بلد شده بودم ولی چه سود
هنجارها حصار مرا قبضه کرده­اند

مردم! برای گریه ی من کم  بهانه نیست!
چشمان سوگوار مرا قبضه کرده اند.

فرهاد صفاریان

پی نوشت 1:تا کجا باید اتفاقات پیش بینی نشده را تحمل کرد ؟!

پی نوشت 2: دلم یک کویر میخواد وتنهایی ....

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 0:52  توسط سارا 

 

مرگ

       قتل *

                تجاوز 

                        ....

                               ............

*شجاعت دکتر رامین پوراندرجانی در افشای جنایات کهریزک (همراه ویدئو)

 

زیادی روی ظرفیت ما حساب کرده اند!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 23:36  توسط سارا 

راست گفته اند٬ راست خوانده ایم که این زبان ٬این بیان ٬این گفتمان هرگز و هیچ کجای زمان خنثی و معصوم نبوده است ٬

کنترل رو دستم گرفته ام و بی هدف کانال جابه جا میکنم میرسم به voa  عکس های راهپیمایی دیروز رو نشون میده و اشاره ای به آمدن کروبی و آسیب دیدن محافظش میکنه و بعد علت نیامدن و نتواستن موسوی برای شرکت در راهپیمایی رو میگه ٬ میگه نگذاشتند موسوی_ نامزد شکست خورده ی انتخابات _ این ادبیات جدید است تا همین دیروز میگفت نامزد معترض حالا خبر بعدی را میدهد : اوباما در سالروز تسخیر لانه ی جاسوسی گفته است گذشته ها گذشته و ما خواستار برقراری ارتباط با دولتمردان ایرانی هستیم !!!

ناخودآگاه یاد روزی می افتم که کلینتون گفت رییس جمهوری احمدی نژاد را به عنوان یک واقعیت میپذیریم!

خبر بعدی اش هم پیام میردامادی از زندان است که باز تاکید کرده 13 آبان انقلاب دومی بود.

خبر ها را انگار دیگر نمیشنوم مثل پتک میمانند حالا دیگر برای شما گذشته ها گذشته ٬ حالا دیگر جایزه ی صلح نوبلتان را گرفته اید و خوشحال از واقعیت میگویید از گذشته از بخشش از از از ........

داغ شده ام سرم را میچسبانم به شیشه تا شاید .....از دور برج میلاد خودنمایی میکند  ......

دیروز هم زدند و بردند و هنوز این واقعیت کار خودش را میکند .......

چند روز پیش خانم دانشجویی میگفت مردم اگر عقل داشته باشند روز 13 آبان نمی روند بیرون! بروند که چه ؟ میگفت به نظرش دو روزه ی دنیا ارزشش را ندارد !!!

 

و من حالا فکر میکنم دو روزه ی دنیا ارزش چه چیز را داردددد؟؟!!

پی نوشت بی ربط ۱:گاهی برای بیتفاوت شدن یک سالی زمان لازم است.

پی نوشت بی ربط ۲:شهر پر است از ترس ، نفرت ،کینه ..........

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 22:55  توسط سارا  | 

 

همیشه گفته اند لذتی که در بخشش هست در انتقام نیست و این را کسانی گفته اند که هیچ گاه انتقام نگرفته اند امشب حتما فرق این دو را مادر مقتول میفهمد .

هیچ چ چ چ چ چ چ چ چ ...............................

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 23:18  توسط سارا