|
|
|
|
|
راست گفته اند٬ راست خوانده ایم که این زبان ٬این بیان ٬این گفتمان هرگز و هیچ کجای زمان خنثی و معصوم نبوده است ٬ کنترل رو دستم گرفته ام و بی هدف کانال جابه جا میکنم میرسم به voa عکس های راهپیمایی دیروز رو نشون میده و اشاره ای به آمدن کروبی و آسیب دیدن محافظش میکنه و بعد علت نیامدن و نتواستن موسوی برای شرکت در راهپیمایی رو میگه ٬ میگه نگذاشتند موسوی_ نامزد شکست خورده ی انتخابات _ این ادبیات جدید است تا همین دیروز میگفت نامزد معترض حالا خبر بعدی را میدهد : اوباما در سالروز تسخیر لانه ی جاسوسی گفته است گذشته ها گذشته و ما خواستار برقراری ارتباط با دولتمردان ایرانی هستیم !!! ناخودآگاه یاد روزی می افتم که کلینتون گفت رییس جمهوری احمدی نژاد را به عنوان یک واقعیت میپذیریم! خبر بعدی اش هم پیام میردامادی از زندان است که باز تاکید کرده 13 آبان انقلاب دومی بود. خبر ها را انگار دیگر نمیشنوم مثل پتک میمانند حالا دیگر برای شما گذشته ها گذشته ٬ حالا دیگر جایزه ی صلح نوبلتان را گرفته اید و خوشحال از واقعیت میگویید از گذشته از بخشش از از از ........ داغ شده ام سرم را میچسبانم به شیشه تا شاید .....از دور برج میلاد خودنمایی میکند ...... دیروز هم زدند و بردند و هنوز این واقعیت کار خودش را میکند ....... چند روز پیش خانم دانشجویی میگفت مردم اگر عقل داشته باشند روز 13 آبان نمی روند بیرون! بروند که چه ؟ میگفت به نظرش دو روزه ی دنیا ارزشش را ندارد !!!
و من حالا فکر میکنم دو روزه ی دنیا ارزش چه چیز را داردددد؟؟!! پی نوشت بی ربط ۱:گاهی برای بیتفاوت شدن یک سالی زمان لازم است. پی نوشت بی ربط ۲:شهر پر است از ترس ، نفرت ،کینه .......... |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 22:55 توسط سارا
|
|
||
|
|
|
|
|
همیشه گفته اند لذتی که در بخشش هست در انتقام نیست و این را کسانی گفته اند که هیچ گاه انتقام نگرفته اند امشب حتما فرق این دو را مادر مقتول میفهمد . هیچ چ چ چ چ چ چ چ چ ............................... |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 23:18 توسط سارا
|
||
|
|
|
|
|
چرا این روزها که بیش از نیمی از سهام مخابرات به سپاه واگذار میشود هیچ کس آن چنان که باید اعتراض نمیکند ٬چرا همه ی آن کسانی که گمان میکردند رایشان دزدیده شده راهی خیابان ها میشدند ولی در حال حاضر خبری نیست مگر این اتفاق کمتر از آن است ؟ چرا اگر این اتفاق در جایی مثل کره می افتد خیابان ها به خاک و خون کشیده میشد ولی اینجا ... نمیدونم هیچ پاسخ آن قدر قانع کننده ای به ذهنم نمیرسه ٬ 1) دلیلش شاید این باشه که مردم خسته شدن از تلاش ناکام ! خسته شدن از به دنبال چیزی بودن و به آن نرسیدن ٬ شاید خستگی این روزها باشد که دیگر توانی برای ادامه نگذاشته ٬نمیشود که هر روز به خاطر هر کاری که انجام میشود 3 ملیون آدم راه بیفتند و راهپیمایی کنند ! 2) عامل بعدی شاید بیتفاوتی باشد ٬ شاید آن قدر آستانه ی تحملمان بالا رفته و بدتر از این ها را دیده ایم که بیخیال شده ایم . 3) پارسال مطلبی نوشتم و گفتم یک از دلایل بیتفاوتی مردم شریک نکردن آنها و واگذار نکردن حس مسئولیت به آنها باشد شاید چون ما همه در مسئله ی انتخابات به نوعی داخل شدیم و به نوعی برای رسیدن به هدفی مشترک تلاش کردیم و در مراحلی حتی یکی شدیم واکنش نسبت به آن نشان میدهیم ولی برای واگذاری سهام برایمان فرقی نکند چه کسی سردمدار آن باشد چون قرار نیست ما باشیم ظاهرا دیگر اقدامی هم نمیکنیم ٬نمونه ی دیگر آن هم دعوت نشدنمان به جلسه ی سران خزر و وقعی نگذاشتن به آن از طرف مردم است . 4) یک دلیل دیگر شاید اینکه آن قدر همه چیز سیاسی شده که ما فقط به مسائل سیاسی اهمیت میدهیم و مسائل اقتصادی را کمتر از آن میدانیم هر چند این مسئله کاملا سیاسی بود و قابلیت اینگونه نگریستن را داشت. 5) دلیل دیگر شاید این باشد که همه از این موضوع مطلع نشده اند که جایی برای واکنش نشان دادن بماند ٬چون نه رسانه ای مانده و نه قدرتی برای ابراز آن . منظورم از همه ٬همان طبقه ی متوسط مطلع است که همیشه واکنش نشان میدهد .... فعلا همین دلایل ٬ولی به نظرم کافی نیست . پی نوشت :ظاهرا مجلس گفته پی گیری میکند ولی نمیشود از این آدم ها انتظار داشت ...
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 0:0 توسط سارا
|
|
||
|
|
|
|
|
۱) در ادامه ی پست قبلی ٬ ظاهرا عمل فرد اولی که در پست قبلی نوشتم که معذرت خواهی میکند و کوتاه می آید منطقی و عقلانی به نظر میرسد ولی چه میشود که ما عملکرد فرد دوم را میستاییم٬ پس انگار هنوز در اعماق وجودمان خواستار مقاومتیم در مقابل جور و بی عدالتی ٬ انگار هنوز اخلاق و مفاهیم اخلاقی مطلقند ... چند روز است که میخواهم بنویسم باید بنویسم ٬ولی نمیشود ٬ نمیتوانم ٬ کلمات کنار نمی آیند ٬ خوب کنار هم نمینشینند . داشتم فکر می کردم آدم ها اگر بخواهند راجع به موضوعی بنویسند ،می گردند آن قسمت هایی را پررنگ می کنند که بیشتر در ذهنشان مانده .... محسن جعفری مدیر مسئول نشریه ی دانشجویی ای که همکاری کوتاه مدتی با آن داشتم امروز میشود 11 مین روز حضورش در اوین ٬ و همان مدت کوتاه همکاری کافی بود برای اینکه بفهمی انسانی منطقی است،من اگر بخواهم یک جمله راجع به او بنویسم همین یک جمله را می نویسم اما چرا اهمیت دارد و چرا می خواهم روی همین یک جمله مانور بدهم ؟ منطقی بودن مهم است برای اینکه در دنیایی که منطق صاحبان قدرتش زور و باتوم وشکنجه است ،آدم هایی پیدا می شوند که سلاحشان کلمه است و نوشتن . منطقی بودن، مهم است برای اینکه در کشوری که منسب دارانش، یاد گرفته اند داد بزنند،آدم هایی پیدا می شوند که قولشان ليّن است و کلامشان آرام، منطقی بودن مهم است برای اینکه در سرزمینی که این قدر درها را می بندند تا نخبگان و روشنفکرانش یا خانه نشین شوند یا ترک وطن کنند ،آدم هایی پیدا می شوند که این قدر این درها را می کوبند تا بالاخره راهی برای ... پیدا کنند،منطقی بودن مهم است برای اینکه..... منطقی بودن مهم است برای اینکه فقط منطق بی منطقی است که به آدم ها حق می دهد حق تحصیل،آرامش و سخن گفتن و ابراز عقیده را از دیگران بگیرند...... 2) چندروز است احمدی نژاد با الهام و هاشمی ثمره و همسرانشان وسر جمع ۸۰ نفررفته اند نیویورک محل اقامتشان هتل 8 ستاره ی اینترکنتیننتال است دانشجویان و دلسوزان کشور هم در اوین ٬ منصفانه است ٬نه ؟! |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سوم مهر 1388ساعت 19:29 توسط سارا
|
|
||
|
|
|
|
|
1)اینروزها میگیرند میبرند و ...حالا در این حین اگر دلشان به رحم بیاید از میان 10نفری که دستگیر میکنند 1 نفری هم شاید برحسب تصادف آزاد کنند٬ سالم اگر باشد ... اما حرفم چیز دیگری است اگر این روزها کسی را که میگیرند آن شخص آدم معمولی ای باشد یعنی مثلا خیلی فرد معروف و به قولی سردمدار نباشد و بدون امکان به طور خاص رسانه ای شدن موقعیتش ٬ باید چگونه برخورد کند ؟ (دقیقا حرفم بر سر این فرد است فعلا ابدا منظورم فردی که کمی هم نام۫ آشناست نیست.) باید اعتراف کند و کمی هم از موضعش کوتاه بیاید و احیانا کمی هم معذرت خواهی و... یا باید مقاومت کند و سکوت کند و هم چنان سر حرفش باشد و...؟ شاید پاسخ دادن و یا حتی فکر کردن به این موضوع برای مایی که الان بیرون نشسته ایم و به قولی تصمیم میگیریم راحت تر باشد شاید دلمان بخواهد همه به طور کل مقاومت کنند و لابد به قول سیف الله داد: (امضایشان را از پای حرفشان هرگز برندارند !) ولی برای آن کسی که داخل است و حتی نشانی از مقاومتش در جایی نمود نمی یابد او در حال حاضر باید چه کند ؟ آینده اش را دارد در این راه میگذارد ٬آینده ای که شاید ردی از مقاومت در گذشته در آن نمود یابد . این روزها که چند نفر از بچه های دانشکده را به دادگاهی احضار میکنند همه تقریبا آزاد میشوند ولی خب کسی در این میان نمیشود کسی را میشناسم که دقیقا به معذرت خواهی خود میخندد ولی میداند این عملکرد به نفعش مثلا برای ادامه ی تحصیل در آینده هست و درنتیجه در ظاهر از مواضعش کوتاه آمده اما کسی دیگر نه ٬سر حرفش مانده و الان آنجاست ٬ به گمانم تقریبا 8 روز است ٬ 8 روز است که تابع نظامی نشده که فردی تابع و گوش به فرمان میخواهد... قصدم قضاوت نیست که الان کدام بهتر است فقط کمی همدلی است همدلی به معنای اینکه خودت را لحظاتی هر چند کوتاه بگذاری جای دیگری و بعد تصمیم بگیری . *هرچند در اینجا وقتی سران هم پای حرف خود نمیمانند مثلا خبرگان بدون اسم و امضا بیانیه میدهند یا اساتید اینگونه نامه مینویسند چگونه میتوان هم چنان همه را پایبند به ماندن بر سر امضایشان کرد ؟! 2)امروز آخرین روز تابستان است تابستانی که شاید در زمره ی مزخرف ترین تابستان عمر بگنجد تابستانی که از خردادش معلوم بود چه بر سرش خواهد آمد روزها و شبهایی که همه اش در گرو دعا و نگرانی برای زنده ماندن جنبش و برای آزادی فلانی و دستگیر نشدن دیگری و....خلاصه شدددد آره یک کلام حدود 100 روز در نفرت و نگرانی در انتظار شاید کمی امید ... 3) پرویز مشکاتیان هم شاعر این شعر همراه شو عزیز تنها نمان به درد کاین درد مشترک هرگز جدا جدا درمان نمیشود
دشوار زندگی هرگز برای ما بی سعی مشترک آسان نمیشود
تنها نمان به درد همراه شو عزیز همراه شو، همراه شو، همراه شو عزیز برای همیشه رفت .این هم بیانیه اش در دفاع از موسوی . 4) کاش مهر کمی مهربانی کند ... |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 20:30 توسط سارا
|
|
||
|
|
|
|
|
لعنت به این بلاگفا که چند روز است همه رو گذاشته سر کار ٬حرفهامو ده بار آمدم بنویسم نشد همشون بمونه برای بعد ٬فقط اگر دلتون خواست فطریه تون رو به آسیب دیدگان پس از انتخاب بدهید به شماره حساب 8007967 بانك ملی شعبه چیذر به نام ”مجتمع نیكوكاری شهیدان رحمانی“ واریز بکنید . |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم شهریور 1388ساعت 23:47 توسط سارا
|
|
||
|
|
|
|
|
۱- ما روی پله های یکسانی قرار نگرفتیم و فرصت های برابری با هم نداشته ایم ٬هرکسی به اندازه ای برخوردار از سرمایه ی فرهنگی و اجتماعی است که یا خود برای خویش دست و پا کرده یا از قبل پدرانش ! در حین این روزها این سرمایه ها اگر کمی با شهرت نسبی همراه شوند آن وقت است که آدمی را میتواند از خیلی از اتفاقات و پیشامدها حفظ کند و نجات دهد !میتواند خیل عظیم آدم هایی را مشتاق به امضا جمع کردن و نامه نوشتن برای آزادی افراد کند درحالی که برخی دیگر شاید از این شهرت نسبی برخوردار نباشند و فرصتی برای رسانه ای شدن اتفاقاتی که برایشان می افتد نباشد آدم هایی که در خفا دستگیر میشوند به کهریزک میروند مورد تجاوز قرار میگیرند و کشته میشوند .... و شبانه دفن ...و کسی هم نه متوجه میشود فلان کسی در این دنیا بوده و آمده و چه غریب از این دنیا رفته ...... 2-بیانیه ی آخر کروبی هم نوشته شد و باز مثل قانون نانوشته ی این سرزمین منتقد متهم شد و بدهکار ...و باز مثل همیشه" دست ما کوتاه " باز مثل همیشه " مردم خود قضاوت کنند "باز مثل همیشه " به خدا واگذار میشوددددددد......... 3- فیلم روزهای سبز حنا مخملباف (نوه ی آیت الله مشکینی) نمایش داده شد و روزهای قبل از انتخابات از راهپیمایی ها و زنجیره ها و استادیوم آزادی وگرفته تا حوادث پس از انتخابات و آنچه که ...٬ شخصیت اصلی فیلم (آوا) بارها بغضش میشکند و بغض ما را هم ... آوای داستانش ماند در حسرت پرسشی از خاتمی ماند در حسرت پاسخ ... 4-حالا این روزها با تمام وجود میفهمم حرف پس از انتخابات مخملباف را که میگفت آن چه که اکنون نیاز داریم دیگر شجاعت است نه آگاهی .... 5-چند روز پیش که شنیدم خیلی خوشحال شدم که پس از 88 روز لبخندی برلب استاد دوستداشتنیمان نشست .
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 22:24 توسط سارا
|
|
||